|
دوشنبه یازدهم خرداد 1388 :: 12:17 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام دوستای گلم شرمنده به خدا دیگه رووم نمیشه آپ کنم شدم اصلا حوصله آپ کردنو نداشتم خدا .همه چی مثل همیشه خوبه.. در امن و امان به سر میبریم... در مورد اون قضیم که بگم منم همه چیو به مامان و بابام گفتم بابام که هنوز جدی نگرفته یعنی باورش نمیشه که دیگه دخترش بزرگ شده و خودش انتخاب میکنه دیگه اون دختر کوچولو نیست که شبا تا پیشش نمیخوابید خوابش نمیبرد.. بابا جونم من دیگه یه خانوم شدم واسه خودم..... در مورد مامانم بگم که یه روز موافقه یه روز مخالف ولی در هر دو حالت میگه تصمیم با خودته اگ فکر میکنی مرد زندگیه من حرفی ندارم... ولی خوب هنوز مونده هنوزم مخالفمون زیاده.... ولی من همیشه گفتم ما کم نمیاریم میجنگیم تا آخرین نفس.. ما هستیم ولی نمیدونم چرااین همه مخالفت میکنن......تنها دلیلشون اینه که یه خورده مسافت دوره. ایشش
پ ن۱: از همتون معذرت میخوام که مدتیه بی معرفت شدم نیومدم سر بزنم قول میدم تو اولین فرصت بیام پیشتون..قول قول پ ن۲: این روزا منتظر یه مسافر کوچولویم که با اومدنش یه دنیا شادی با خودش میاره... مسافر کوچولوی عزیزمون دیوانه وار دوست داریم و بی صبرانه منتظر اومدنت هستیم به سلامت بیای فرشته ی کوچولوی ما پ ن: در مورد اون دوستای که خواستن بدونن باید بگم که این مسافر کوچولوی ما برادر زادمه که اسمشه قراره بشه آریــــــــنــــــــا
![]() |
||