تبليغاتX
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ما با هم يه عهدي بستيم که با هم هم نفسيم قسمت هم هستيم حتي اگه دير برسيم
درباره وبلاگ


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است



 
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 :: 12:36 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام دوستای گلم شرمندم که با اون پستم نگرانتون کردم.. چیز خاصی نیست

مشکلات همیشگی که تمومی ندارن هیشکی نمیتونه درک کنه که الان دارم اینجا مینویسم حال و روزم چه جوریه.  فعلا بیشتر توضیح نمیدم فقط اوضاع زیاد خوب نیست

 

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت

 

اینه حال روز ما

 
دوشنبه پانزدهم تیر 1388 :: 3:24 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام به آقایی نازم

آقایی نازم همسر مهربونم روزت مبارک

تو تكيه گاه خيلي خوبي برام بودي و هستي ... مي دونم كه من هميشه زياد اذيتت مي كنم... بهانه گيري هام زياده ... ميدونم ... اما تو هم ميدوني كه چه قدر برام عزيزي ... همسری مهربونم روزت مبارك !!