|
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 :: 12:30 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام دوستای گلم بازم از همتون ممنونم به خاطر کامنتهاتون والا خبر جدیدی نیست همچنان .... فقط پریشب مامان بزرگ اشکان بهم زنگ زد با هم حرف زدیم من که از بس خجالت کشیدم اشکان در حال حاضر تعسن کرده ولی خودش میگه اگه من سختی میکشم فقط به خاطر آینده ی خودمونه. اون اعتقاد داره اگه چیزی آسون به دست بیاد اسونم از دست میره ولی وقتی به سختی به دست بیاد سختم از هم میپاشه منم کاملا با این حرفش موافقم. پ ن۱:ما هیچ وقت نا امید نمیشیم ...چون خدا رو داریم که میدونیم هیچ وقت تنهامون نمیزاره پ ن۲:ما همو میخوایم و اگه تموم دنیام جمع شن نمیتونن از هم جدامون کنن اینو مطمینم
![]()
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 :: 12:9 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام دوستای گلمون واقعا از همتون ممنون که با کامنتاتون اونقدر بهم ارامش میدین خیلی دوستون دارم این چند روزه اتفاق خاصی نیافتاده همچنان مخالفتها پا بر جاست ولی اشکان داره سعی میکنه که پدر و مادرشم راضی کنه که خودش مطمینه راضی میشن ولی یه خورده زمان میخواد. حالا اگه اونا راضی بشن خانواده ی من مونده یکیم باید اینارو راضی کنه بازم میگم فقط خدا جونه که میتونه کمکمون کنه میدنم اگه اون بخواد هر غیر ممکنیو ممکن میکنه خدایا تنها امیدمون تویی. مگه ما چیکار میخوایم بکنیم .غیر اینه که همو دوست داریم و عاشق همیم.. غیر اینه که واسه هم جون میدیم .غیره اینه که میخوایم تا ابد کنار هم باشیم اگه غیر اینه یکی بیادو به ما بگه ![]()
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 :: 18:57 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام دوستای گل خوبین؟؟امیدوارم هر جا هستین زیر سایه ی خداوند روزای خوبیو سپری کنین ما هم خوبیم شکر خدا....این روز واسه ما روزهای پر از استرسیه خدا یا خودت کمکمون کن دوستای خوبم واسمون دعا کنین پ ن: راستی ۲ تا پست آخرم نظرام رو ۱۳ تکون نمیخوره میترسم از عدد۱۳ میترسم نحس باشه پ ن۲: هر خبری شد میام بهتون میگم
![]() |
||