|
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 :: 12:2 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام خوبین؟ من که ای یه خورده خوبم اخه دیشب حدوای ساعت ۳ بود از خواب پریدم دیم حالت تهوع دارم
این چند روزم که من نمیدنم چم شده که مدام گیر میدم ولی میخوام همینجا یه چیزیو بهت بگم و اونم اینه که تا آخر عمرم کنارتم حاضرم هر سختیو تحمل کنم من میدونم قدم تو این راهی که گذاشتیم مخالفتهای زیادی د اریم هر چند مخالفتامون از همین الان داره شروع میشه من میخوام که همیشه کنار هم باشیم تا بتونیم به همه ثابت کنیم که عشق ما هوس نیست عشق ما یه عشق پاکه اینو بدون که همیشه کنارتمممممممممممممم تا جون دارم تنهات نمیزارم تو میدونی وو همه میدونن که رنج بردن به پای تو تنها لذت زندگی من است. از شادی توست که من در دلم میخندم . از امیدههای توست که برق ایمد در چشمان خسته ام میدرخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم . نمیتونم خوب حرف بزنم بدون که من ترا دوست دارم همه ی زندگیم و همه ی روزها و شبهای زندگی ام بر این دوستی شهادت میدهند شاهد بوده اند و شاهد هستند. می آیی میدانم و من در پس پرده ی خیال فرشی از جنس شمیم صبحگاهی برایت پهن میکنم. تنها نیستی چون من با توام حتی اگر نخواهی برایت دعا میکنم : تویی که لطافت روحت در جسمم جا مانده برای جاودانه بودنت دعا میکنم و برای خوشبختیت دوسستت دارم حتی اگر نخواهی . به وسعت همان شبی که اعتراف کردم: دوستت دارم
پ ن: اینو دیروز نوشتم ولی ثبتش نکردم امروز اشکان از دستم خیلی خیلی ناراحته ولی منم از دسش ناراحتم آخه میدونی از کاری که متنفرم گوشی خاموش کردنه که دیشب گوشیشو خاموش کرد
![]()
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 :: 18:49 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام
خوبین؟ خوشین سلامتین ؟ خوش گذشت؟ واسه من که خوب بود این مسافرت خوش گذشت ولی نه اونجور آخه همه ی فکرم پیش اشکان بود این یک هفته رو رفته بودیم شهرستان خونه ی فک و فامیل جای همه مخصوصا اشکانم خوش گذشت مخصوصا اون ۳ روز قبل از ۱۳ به در که ما زدیم به کوهو طبیعت با خونواده ی خالم جای همه خالی یه شبم همونجا خوابیدیم اونقد خوش بود یادتونه گفتم دلم یه بزن بکوب میخواد یه رقص اونجا اینقد اون شب زدیم رقصیدیم متر اون طرف تر بودن که اونا جیغو داد میکشیدم ما جواب میدادیم ما میکشیدیم یه خانوادها ون ور جواب میدادن تا ساعت ۱ شب کارمون رقصیدنو جیغ کشیدن کنار آتیش بود بعدشم که نوبت خواب رسید که از سرما هیچ کدوم تا صبح نخوابیدم ولی بنده توو خواب عمیق بودم یه خوابی کردم که نگو صبح ساعت ۶ همه بیدار بازم دور آتیش جمع شدیم یه صبونه خوردیم آخ چسپید اونقد اونجا سز سبر بود که ما میرفتیم از رو تپه ها سر سره میکردیم ار اون بالا قل میخوردیم تا پایین خلاصه که این وسط فقط جای اشکان من خالی بود وای از نگاری بگم عشق خاله نگار دختر دختر خالمه که به من میگه خاله ۴ سالشه اونقد منو دوست داره که نگو اون روز تا رفتیم از دور پرید بقلم میگه خاله دلم واست تنگ شده بود بعد همه نشسته بودیم اونم تو بقلم بود گفت خاله من خیلی دوست دارم بابم شنید گفت نگار پس ما چی گفت عمو همتونو دوست دارم ولی خالرو یه کچولو بیشتر اینو نگفتم شب نشسته بودین با مامانو دختر خاله هام داشتیم بحث میکردیم دیدم یهوی به مامانم گفت خاله خودم با خاله ازدواج میکنم
اینم نگار گلم
یه چند تا عکس از طبیعت اونجا میزارم امیدوارم خشتون بیاد عکسا تو ادامه ی مطلب ... ادامه مطلب ![]()
دوشنبه سوم فروردین 1388 :: 20:4 :: نويسنده : روژان و اشکان
سال نوتون مبارک باشه ایشالا امیدوارم که واسه همه سالی سر شار از شادی باشه این اولین پست من تو سال جدیده الان ۳ روز از سال جدید میگذره اما ما جایی نرفتیم هنوز بر عکس سالهای دیگه که تو خونه بند نمیشدیم اگه گفتین فردا چه روزیه نه نمیخواد خودم میگم فردا من یک سال بزرگتر میشم آره فردا یعنی ۴/۱ /... روزیه که من به دنیا اومدم یعنی روز تولدم تا الان که هیچ کس هیچ حرفی نزده خوب من که ناراحت نمیشم نه از دست اون نه از دست هیچ کس دیگه ای خوب به جاش خودم واسه خودم تولد میگیرم تــــــــــــــــــــــــولدم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک
بعدا نوشت روز بعد: واییییی فکر کردم اشکان تولدمو یادش نیست عزیزم واقعا ممنونم از منو ببخش که فکر کردم یادت نیست
به قول خودت ایشالا سال دیگه همین موقع جشن تولدمو با هم و کنار هم جشن میگیریم ![]() |
||