تبليغاتX
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ما با هم يه عهدي بستيم که با هم هم نفسيم قسمت هم هستيم حتي اگه دير برسيم
درباره وبلاگ


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است



 
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 :: 12:15 :: نويسنده : روژان و اشکان

سلام دوستای گلمون

خوبین؟؟

از کجا شروع کنم؟ هوممممممممم والا نمیدنم آهان از این هفته بگم  که هر روز مثل همیشه تکراری

ولی یه فرقی داشت اونم اینکه من منتظر بودم منتظرچی؟ میگم الان والا اشکان زنگ زد که یه بسته واست فرستادم چند روز پش برو تحویل بگیر از پست حالا اون ۴ روزه قبلش فرستاده بود ولی به من نگفته بود تا روزی که برسه  خلاصه منم اون روز رفتم پست که ببینم رسیده دیدم نه نیومده روزه بعدشم همینطور تا ۴ روز من هر روز تو پست بودم حالا چی اینم با پست پیشتاز مثلا فرستاده بودکه ۳ روز بیشتر طول نمیکشه ولی از شانس من ۳ روز شد ۸ روز تا اینکه از پست زنگ زدن گفتن بستتون رسیده

منم رفتم بگیرم دیدم بستم از گوشه بازههههههههههه اقاهه تو آژانس گفت باز بوده منم وزنش کردم یه چند گرمش کمه بینین چیزی از توش گم نشده منم اوردم خونه به اشکان گفتم دیدم ۲ قلمش کم شده خدا میدونه چی شدن خوب منم ناراحت شدم دیگه  میبیننی تو رو خدا اینم ار پست چه جوری امونت داری میکنن 

بریم سر کادوهام بازشون که کردم واییییییییییییی خدای من چه ناز بودننننننننننن حالا اگه تونستم بعدا عکسشونو میزارم

ممنونم عزیزم بابت کادوهات که اینقد خوشگل بودن خیلی زحمت کشیدی

 

پ ن :وای خدای من امشب مامان بزرگمو خواب دیدم خواب دیدم رفتم خونه دیدم مامان بزرگ نشسته تا منو دید گفت بدو بغلم  پریدم تو بغلش اونقده بوسش کردم اون لپای نرمو نازشو خدایا دلم نمیخواست بیدار شم از خواب دلم میخواست همونجوری توو بغلش باشم خدا جونم هر سال نزدیک عید که میشه دلم واسه مامان بزرگم یه ذره میشه دلم میخواست مثل قدیما کنارمون بود  هیچ وقت خواب دیشبو یادم نمیره که چقدر خوشحال بود چه جوری میخندید . 

روحت شاد مــــــــــــــامـــــــــــــان بزرگ جونمсмайлики

 

پ ن۲: دیگه اینکه اگه دیگه تا سال جدید ننوشتم از همینجا سال جدیدو بهتون تبریک میگم

 ایشالا که تعطیلات خوبی کنارخو نواده هاتون داشته باشین آرزو میکنم که واسه همه ی عاشقا سالی پر از خیر و خوشی باشه خوشبخت باشین کنار همсмайлики

 
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 :: 20:36 :: نويسنده : روژان و اشکان
 

بیا با من بمان شاید با تو عاطفه را باور کنم، شاید با تو صداقت را باور کنم، با من بمان شاید با تو شبهای تنهاییم را با آفتاب مهرت سحر کنم، بیا با هم پا به پای ستاره ها از کوره راه شب تردید بیگناه و به سلامت گذر کنیم

تار تنهایی روی نفسهایم پیله بسته است، بیا دلهایمان را با هم گرم کنیم بیا با عــــــــــشق و محبت به باران نظر کنیم . میخواهم از تو بگویم از شکوه نامت، بلوغ مهرت، و لطف کلامت،

 امـــــــــــا:

نه انگار هستی انگار همیشه هستی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوستای خوبم

خوبین ؟خوش میگذره؟ منم ای بدک نیستم

نمیدونم از کجا شروع کنم یعنی نوشتن واسه من یکی خیلی سخته روازای من که همش تکراریه روزا      پشت سر هم میگزرن بدون اینکه تغییری توش ایجاد بشه هیچ تنوعی تو روزام نیست

ولی تنها چیزی که هست اینه که منتظرم، منتظرم تا بیاد ولی کی و چه روزی نمیدونم ولی به قول اشکان خودش که همیشه میگه( تا اون روز که بیای میدوزم چشم به در تا بیایی ببینی منتظرم با چشمان تـَر)

آره عزیزم همیشه چشمم به جادس تا بیای تا آخر عمرم منتظرت میمونم  

 از این روزا بگم که حسابی منو مامانم مشغول خونه تکونیم من که حسابی خسته شدم الان ۵ روزه ولی هنوز کارمون تموم نشده اصلا من نمیفهمم چرا فقط باید خونه تکونی نزدیک عید باشه مگه چه فرقی با روزای دیگه داره هر چند واسه ما فرقی نمیکنه چون ما سالی دوبار همین بندو بساطو داریم کل خونه باید شسته شه حالا امسال خوب بود تموم خونه شسته نشد فقط آشپز خونه از سقف تا کفش شسته شد اونم من بیچاره  ولی پارسال تموم اتاقا از سقف شسته شد

امسالو خدا رحم کرد

پ ن:حالا بگذریم ببینم شما خریدای عیدتون انجام دادین من که هنوز هیچی نخریدم خدایا کی این تمیزیا تموم میشه منم به خریدم برسم اونقد خرید کردنو دوست دارم که نگو

پ ن ۲:دو تا خبر دارم اگه گفتینننننننننننننننننننن نه نمیگم تا تو خماری بمونینننن حالا خودتون حدس بزنین هر کی گفت جایزه داره

پ ن ۳: وای این چقد شبیه وقتیه که اشکان منو دعوا میکنه

اینم واسه اشکان خان

پ ن۴: اووووووووووووووووووو دلم یه عروسی توپ میخواد دلم میخوام اونقد بزنیم برقصیم که نگو

خدایا یه عروسی تو این ایام عید جور کنم دلم لک زده خوب واسه یه رقص اینجوریconnie_43.gif حالا حدس بزنین این چه رقصیه

 

در آخرم واسه همه ی دوستامون آرزوی خوشبختی میکنم

 

 
یکشنبه چهارم اسفند 1387 :: 11:57 :: نويسنده : روژان و اشکان
 

                                                 

 

سلام دوستای گلم

و یه سلام مخصوص به گل زندگیم

خوبین همگی؟ ما هم خدا رو شکر خوبیم،ولی  خودم یه چند روزیه باز سرما خوردم واسه همین دیگه نشد بیام بهتون سر بزنم ولی حتما در اولین فرصت میام نمیدونم من چرا اینقد سرما میخورم تو زمستون ۳-۴ بار حتما سر ما رو خوردمش اصلام دکتر نمیرم هیچ داروییم نمیخورم از دارو بدم میاد اینم از حال خودم، اما حال اشکان که خدا رو شکر خوبه مثل همیشه فقط کارش زیاده که خیلی خستش میکنه و این مساْله هم یه خورده ناراحتم میکنه آخه دوست ندارم اینقد خسته ببینمشpuppy eyes smiley آخه دیگه داره میشه شکل این (جدی نگیرین شوخی بودا) ولی خداییش با وجود این همه خستگی بازم هیچیو واسه من کم نمیزاره یعنی اصلا نمیزاره بفهمم خستس ولی خوب من که میدونم میفهمم الهی من قربونت بشم دلکم

یه کمم از این چند روزه بگم که بازم مهمون داشتیم اینبار دختر عموم بود که چند ماهی از من کوچیکتره

از روزی که اومد من و اون همیشه بیرون بودیم یعنی دنبال خرید  البته اون خرید کرد منم یه سری فعلا خورده ریزه گرفتتم خریدا هنوز مونده excited 3d smiley آقا جان از ماجرای اون روز بگم که  منو دختر عموم پیله کرده بودیم میریم استخر شب با مامانم صحبت کردیم نذاشتgreen smiley crying آخه من ۱ ساله دیگه تنبیهم نمیزارن برم استخر اون شب گذشتو اجازه ندادن خانوم خانوما تا روز بعدش دیگه به هر طریقی بود راضیش کردم بریم  مام آماده شدیم رفتیم که ایکاش نمیرفتم آقا رسیدم دم در استخر دیدم اوووووووووووووووو جا تر و بچه نیست یعنی چی ؟ یعنی این که نمیدونم داشتن توش بنایی میکردن فعلا تعطیل میباشد یعنی اینکه ما ضایع شدیم بله دیگه  از اونجایی که اجازه نداشتیم بریم یه جای دیگه دست از پا درازتر برگشتیم خونه raindrops smileyکه دیگه بعدشو حدس بزنین که تو خونه چقد مسخرمون کردن

اینم از این چند روزه

 

 

میخوام این آخرم یه خورده واسه عشق زندگیم بنویسم میگم که:

به خدای کس ندیده                                           به قطار کاروانها

به عروس آسمانها                                            به غمی که نو رسیده

به آهمی رمیده                                               به قشنگی دو دیده

به مرغ خوش پریده                                             به کمال روح آدمیزاد که تو  را

                                دوســـــــــــــــــــــــــت دارم

 

ای مهربان وقتی که خورشید به پیشواز شب میرود و کوچه از صدای گام عابران تهی میشود با کوله باری از غم و درد جدایی با خویش  میگویم امروز نیز گذشت و تو نیامدی.....

تو ای مسافر ، تو ای شمیم پرستوها بدان که تا تپش باقیست در کنار ساحل تنهایی در انتظارت می مانم مگیر از سرم سایه ی شاهپرت را " تو را همچو فر هُما دوست دارم

به شبهای تاریکی و تلخ جدایی خیال ،تو را همچون دعــــــــــــــــــا دوســــــــــت دارم

                                چشـــــــــــــــــم انتـــــــــــــظارم تا بیایی