|
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 :: 21:18 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام دوستای گلم
راستش امشب همینجوری اومدم بنویسم آخه نمیدونم بنویسم و از کجا شروع کنم اشکان که مثل همیشه سر گرم کاره بمیرم بچم وقت سر خاروندنم نداره واییییییییییییی یه چیزی یادم رفت اگه گفتین چیه نمیدونین باشه خودم میگم خوب ما صاحب یه نی نی شدم اشکان عمو شده منم زن عمو کردم خیر باشه
دیگه چی بگم آهان منم خودم که حالم خیلی خوبه دیگه عرضی نیست جز دوری یار که این دوریم خدایش خودش عالممممممی دارد
![]()
یکشنبه پانزدهم دی 1387 :: 11:38 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام
![]() بازم امروز من اومدم بنویسم اومدم با یه دنیا دلتنگی شادیهات نوشتی که الان بخوای بنویسی نمیدونم شاید حق با شماست ولی من شادیهام طوری نبوده که قابل نوشتن باشه نمیدونم چم شده این روزا با همه بد خلق شدم همرو ناراحت میکنم ولی باور کنین دست خودم نیست میگیرم این دل منه که داره بهونه میگیره اونم بهونه ی تو رو آره تو میخواد پیشش باشی ولی نیستی دلم میخواد سرمو میزاشتم رو شونهاتو زار زار گریه کنم شاید سبک شم ولی نمیتونم دلم میخواد دستاتو لمس کنم ولی نمیتونم دلم نمیخواد تو خواب ببینمت لمست کنم میخوام تو واقعیت باشه ولی نیست نمیدونم چرا دیروز ازت دلگیر شدم نه از تو بلکه از همه از همه ی آدمای دنیا دیشب بعد اینکه باهات حرف زدم کلی گریه کردم مهم نیست عزیزم منو ببخش اگه اینجا حرفی زدم که ناراحت شدی چیکار کنم مثل دفترم اینجا شده سنگ صبورم ولی اینبار تو دفترم ننوشتم اینجا نوشتم که بخونیش بازم معذرت
خیلی وقت است که دلم برای کسی تنگ است خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست چشمهایم بارانیست و دلم هوای او را کرده یک عالمه درد دل در این دل خسته نهفته است دلم تنگ است برای لحظه های دیدار برای لحظه های نگاه به چشمهایش دلم برلی کسی تنگ است که او در کنارم نیست دلم بد جوری هوایش را کرده در این حال و هوا در این لحظه های پر از پرواز تنهایی آرزو داشتم او در کنارم بود..... حالا که در کنارم نیست احساس تنهایی میکنم و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با اوست.. این دل بی طاقت برای کسی تنگ است .. کسی که آتش را در دلم نشانده است، او در کنارم نیست تا این آتش را خاموش کند ... و همچنان این آتش قلبم را میسوزاند خیلی وقت است دلم تنگ است.. خیلی وقت است دلم هوای کسی را کرده.. به چه کسی بگم درد این دل را من که به جز او همدلی را ندارم... به چه کسی بگم راز این دل را من که بجر او همرازی ندارم. در کنار چه کسی قدم بزنم، نگاه به چشمای چه کسی کنم... دستان چه کسی را بگیرم مگر به جز او چه کسی را دارم در این دنیای بزرگ تنها اوست که مرا دلتنگ خودش کرده... کاش در کنارم بود ،کاش تنها لحظه ای او را بیابم تا درد این دل پر از نیاز را به او میگفتم... دلم برای کسی تنگ است ولی او کجاست که بداند در این گوشه از دنیا دلیست که در حسرت دیدار با او همچنان چشم به راه نشسته دوستای گلم ببخشید اگر زیادی حرف زدم چیکار کنم دلم تنگ است راستی چرا دلتنگی ها خاکستریست *من اینجوری فکر میکنم
روژان ![]()
پنجشنبه پنجم دی 1387 :: 11:54 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام
بازم من اومدم بنویسم مثلا قرار بود اشکان خان بیاد بنویسه کاشکی باشه ولی ننویسه آخه این چند وقته با این کار جدید منم به زور میبینمش چه برسه به اینکه بیادو بنویسه خدایش این کار ش اعصابمو خرد کرده ولی خدای دلم واسش شده یه ذره مریض شد ۲ روز ازش خبر نداشتم داشتم دق میکردم نه خبری ازش بود نه تلفن جواب میداد تا اینکه دیدم خبر داد که مریض افتاده خبر نداده کنارش باشم چی میشد مگه. ولی خدارو شکر میکنم که سالم بود . میخوام بهت بگم که آقایی خوبم خیلی خیلی دوست دارم
راستی از همینجام میخوام از یه نفر خیلی خیلی تشکر کنم دوستی که همیشه کمکم میکنه همیشه راهنمایم میکنه دوستی که واقعا واسه ی من مثل یه خواهر بزرگتره. همیشه آرزو داشتم یه خواهر بزرگترداشته باشم و خدارو شکر میکنم که آرزوم بر آورده شده اسم این خواهر مهربونم ریتا است که واقعامهربون و دوست داشتنیه. ریتای من خیلی دوست دارم خانوم خوب ممنونم که همیشه کمکم میکنی امیدوارم بتونم یه روز جبران کنم واسه شما و همسر ت آرزوی خوشبختی میکنم امیدوارم در کنار هم زندگی خوبی داشته باشین پس زود دست به کار شو اینطوری میشه
خوب دیگه فعلا زیادی حرف زدم برم ببینم ار این آقایی خبری میشه دلم داره مثل سیرو سرکه میجوشه
![]() |
||