|
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 :: 17:48 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام
راستش امروز اومدم بنویسم اما هر کاری میکنم حسش نیست نمیدونم چرا همه ی دنیارو بهم دادن خب دیگه تا بعد شاد باشین ![]()
چهارشنبه ششم آذر 1387 :: 18:15 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام به عشقم و باز به عشقم و عشقم و عشقم
من (اشکان) با عرض پوزش اولین باره پست می زنم نمی زارین که داشت یادم میرفت واسه چی اومدم اینجا من ،من،من،من اومدم،میخواستم، آهااااااااای چه خبرته یواشتر .(صدای همسایه مون بود) ![]()
جمعه یکم آذر 1387 :: 10:21 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام
از کجا شروع کنم اول در باره ی دیروز بگم که من تونستم دلیل کارمو به آقایی بگم هر چند سخت بود ولی گفتم از اونجایی که این آقایی ما خیلی خوبه قبول کرد یه خوردم مسخرم کرد خلاصه من دیگه تصمیم گرفتم هیچ وقت دلیل کارامو ازش قایم نکنم همیشه بگم اگرم به ضرررم باشه که دیگه این آقایی با فکرای الکی اعصابش خورد نشه خدایا ممنونم که دیروز کمکم کردی که بتونم بگم
وای یه چیز دیگه یادم رفت بگم امروز تولد این کلبمونه درست ۱ سال از تولدش میگذره پار سال تو همین روز بود که اینجارو ساختیم آقایی خوب یادشه . یادته چقدر خوشحال شدی. تا به امروز همش سعی کردم از شادیهامون بنویسم امیدوارم از این به بعد هم بتونم فقط از شادیهامون واست بگم تولد ۱ سالگیتو تبریک میگم فکر کنم دیگه زیادی حرف زدم عزیزکم دلبرکم خدا به همرات ![]() |
||