تبليغاتX
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ما با هم يه عهدي بستيم که با هم هم نفسيم قسمت هم هستيم حتي اگه دير برسيم
درباره وبلاگ


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است



 
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 :: 17:48 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام

راستش امروز اومدم بنویسم اما  هر کاری میکنم حسش نیست نمیدونم چرا فکر میکنم واسه اینه که یه خورده تب دارم یه سر ما خوردگی شدید خوردم که از ترس آمپول دکتر نمیرم بابا مقصر من نیستم خوب این یارو  تزریقاتیه از بس بد تزریق میکنه آدم دیگه میترسه بره دکتر امروز یه خورده بهترم دیروز خیلی حالم بد بود ولی خدایش تا آقایو دیدما خوب شدم خدایش مثل مسکن میمونهآرامش بخشه  آخه ۳ روز بود  باش حرف نزده بودم داشتم دق میکردما ولی تا دیدمش انگاری

 همه ی دنیارو بهم دادن طبق تو صیه های اشکان جان که عمل کردم الان بهترم ممنونم ازت دلبرکم. عجبا مثلا من حسو حال نوشتنو نداشتما ببین چقدر وراجی کردممثلا مریضم

خب دیگه تا بعد شاد باشین

 
چهارشنبه ششم آذر 1387 :: 18:15 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام به عشقم و باز به عشقم و عشقم و عشقم و به شما دوستای گلم و گلمون که به کلبه عاشقی ما میاین

من (اشکان) با عرض پوزش اولین باره پست می زنمو تا الان زحمت همه کارارو روژان خانوم کشیدن ولی از الان منم اگه اجازه بدن حاج خانوم میخوام مطلب بزنم(به افتخارش به زن اون دست قشنگه رو)تشویق نکونین من مطعلق به همتون هستم.باز این جو گیر شد

نمی زارین که داشت یادم میرفت واسه چی اومدم اینجا من ،من،من،من اومدم،میخواستم،ای بابا نمیشه صبر کنین هولم نکونینمن اومدم اینجا که داد بزنم مننننننننننننن دوووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسست دارم روژان

آهااااااااای چه خبرته یواشتر .(صدای همسایه مون بود)من برم تا با این دعوام نشوده خیلی از خود راضیه بعدا حالشو میگیرمهمه شما عزیزانو به خدایه بزرگ میسپارم .حق نگهدارتون

 
جمعه یکم آذر 1387 :: 10:21 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام

از کجا شروع کنم اهان یادم اومد

اول در باره ی دیروز بگم که من تونستم دلیل کارمو به آقایی بگم هر چند سخت بود ولی گفتم از اونجایی که این آقایی ما خیلی خوبه قبول کرد یه خوردم مسخرم کرد  ولی در عوضش تشویقم کرد که شهامت داشتم تونستم بگممنم یه خورده نازو ادا قاطیش کردم

خلاصه من دیگه تصمیم گرفتم هیچ وقت دلیل کارامو ازش قایم نکنم همیشه بگم اگرم به ضرررم باشه

که دیگه این آقایی با فکرای الکی اعصابش خورد نشه ولی آقایی گوشتو بیار جلو یه چیزی بگمخودمونیما خدایی خیلی گیری اونقد رو یه موضوع گیر میدیا که علتشو بفهمی اگه یه عمرم طول بکشه موندم چه جوری خودت خسته نمیشی همیشه می بری

خدایا ممنونم که دیروز کمکم کردی که بتونم بگم

 

وای یه چیز دیگه یادم رفت بگم اگه گفتین چیه  نه نمیتونین بگین پس خودم میگم

امروز  تولد این کلبمونه درست ۱ سال از تولدش میگذره پار سال تو همین روز بود که اینجارو ساختیم

آقایی خوب یادشه . یادته چقدر خوشحال شدی. تا به امروز همش سعی کردم از شادیهامون بنویسم

امیدوارم از این به بعد هم بتونم فقط از شادیهامون واست بگم

تولد ۱ سالگیتو تبریک میگم

فکر کنم دیگه زیادی حرف زدم همتونم به خدای مهربون میسپارم

عزیزکم دلبرکم خدا به همرات