سلام
نمیدونم چرا اینبار تصمیم گرفتم خودم بنویسم آخه خیلی دلم گرفته خیلی
چرا با من اینجوری میکنی چرا؟
چرا اگه چیزی ازم میخوای نمیتونم انجام بدم فکر میکنی میخوام انتقام بگیرم
آخه چرا من باید انتقام بگیرم خودت بگو انتقام چیو بگیرم اصلن چیکار کردی که من بخوام انتقام بگیرم
چرا این روزا اینجوری شدی هر روز باید باز جویی پس بدم مگه چیکارت کردم مگه غیره اینه که عاشقتم دوست دارم
میدونم به خدا میدونم توام منو دوست داری عاشقی شاید بیشتر از من ولی این رسمش نیست به خدا
هیچوقت نخواستم کاری کنم ناراحت شی به جان خودت که واسم عزیز ترینی
الان اومدی میگی با این کارات عشق بینمون از بین میره آخه اینا کارایه که به خدا شما الکی بزرگش میکنی
من اونقد عاشقم که به این چیزای الکی عشقم از بین نره. من هر روز به عشق تو بیدار میشم 
این عشقو ازم نگیر خواهش میکنم 
تو میگی هیچوقت نمیخوام اشکاتو ببینم ولی باز ر هر روز اشکمو در میاری
خودتم میدونی الان که دارم مینویسم حالم چه جوریه خودت خوب میدونی بارها منو دیدی
ولی باز........
خایا این عشقو ازم نگیر
خدایا کاری کن بتونم راحت دلیله کارمو بهش بگم
به خدا هر چند برام سخته ولی از خدا میخوام کمکم کنه بتونم بگم
خدا به همرات
روژان