تبليغاتX
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ما با هم يه عهدي بستيم که با هم هم نفسيم قسمت هم هستيم حتي اگه دير برسيم
درباره وبلاگ


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است



 
جمعه پانزدهم شهریور 1387 :: 21:58 :: نويسنده : روژان و اشکان
 

ای مهربان وقتی که خورشید به پیشوازشب می رودو کوچه از صدای گام آخرین عابر تهی می شود با

کوله باری از غم و درد جدایی با خویش میگویم امروز نیز گذشت و تو نیامدی

تو ای مسافر ، تو ای شمیم پرستوها و تو ای فرشته ی خوبان بدان که تا تپش باقیست در کنار ساحل

 تنهایی در انتظارت می مانم

مگیر از سرم سایه ی شاهپرت را، تو را همچون فر هما دوست دارم  به شبهای تاریکی و تلخ جدایی

خیال ،تو را همچون دعا دوست دار

 

آنقدر دلم تنگ شده که بی اختیار با نگاهی پر از اشک بسوی سراب واقعیات زندگی می نگرم و آنقدر در

 وجودم تب انتظار می سوزد که نگاهن دمی آرام نمی گیرد و چشمانم به سختی آسایش نمی پذیرد 

من تنهای تنها هر شب چشمم به کاروان عشق اشک انتظار می سوزد و نبض روحم شکسته و آشفته و

 پریشان در تب عشق می سوزد

این نامه ی من هر شب با سیاهی آسمان همسفر شده و از هیچ پروایی نمی هراسد.

خلاصه این را بدان که تا همیشه در خاطراتم زنده خواهی  ماند

                                         حتی در دورترین نقطه ی <<عالم>>

 

                                                        عزیز مهربونم کلیک کن