|
سه شنبه سی ام بهمن 1386 :: 12:17 :: نويسنده : روژان و اشکان
![]()
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 :: 17:28 :: نويسنده : روژان و اشکان
همه عمــر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز مــــن نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتــابی که حضور و غیبت افتـــد دگـــران روند و آیند تو هــمچنان که هستــی تو اگه پرنده باشی چشــمای من آسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جــــز من نمی دونه واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ســـاز خسته تر کنم گلوی آواز مـــــن و تو گــــرچه اسیریم حیف از غــــصه بمیریــــم بیا تا آخــر دنیا بشینیم و پر نگیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه مـرگ و جدایی تو کتاب ها جا می مونه
![]()
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 :: 18:32 :: نويسنده : روژان و اشکان
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير تو رو خدا صـدام نکن
من در انتظار ، تودرژرفای خیال
من مسافر افسانه های عاشقانه ، تو تکیده و شکسته بر دیوار
من شنونده سرود چشمانت ، تو با نگاه بارانیت
من خالق اندیشه های خاموشت ، تو سربرگرفته و ویران
من نا امید و امیدوار،تـــودرحســـرت فــــــردا
من مردد در میان التماس این عشــــق بیصدا وتــــو
تــــــو....صدایم کن درحـضــورهمۀ چشمــــها
![]() |
||