|
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 :: 17:46 :: نويسنده : روژان و اشکان
خسته ام انگارصد سال پياده راه امده ام اولين بار کدام گل را بوييده ام . من شکل سنجاقکي را که در کوچه ي کودکي بوسيده ام ازياد برده ام. گرمت بي اعتنا بگذرم . موش شدن تک تک فانوس هايم باشند ؟ کنم . اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود هيچگاه اغوشم را نمي گشودم و اگر صداي گوش نواز تو نبود از گوشه تنهايي بيرون نمي امدم . اگر شوق ديدن چشمانت نبود هيچگاه پلکهايم را بيدار نمي کردم و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد معناي جهان را نمي فهميدم . همراه به ستاره ها به تو سلام کنم.
![]()
دوشنبه دوازدهم آذر 1386 :: 21:30 :: نويسنده : روژان و اشکان
عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم
دلم مي خواد ...
![]()
چهارشنبه هفتم آذر 1386 :: 20:20 :: نويسنده : روژان و اشکان
یا محبوب العاشقین
و دلم فرش زیر پای توست تا قدم بر ان نهی وبر اریکه قدرت ان تکیه زنی و سلطان هستی ام شوی
اری. باتو ای معبود من زندگی زیبا و رویایست با توام هر شب تنها نیستی گوش کن هر شب صدایت می کنم
میفرستی پیغامش این باشد
نزد یک است
بيا يك شب كه برفي سخت مي بارد سپيدي تا افق مي رود همراه تاريكي خدا از لطف مي پوشد تن
لخت درختان را ميان جامه اي ديبا سپيد و دلكش و زيبا و دنيا بر تن خود مي كشد رخت عروسان رامن وتو در كنار هم جدا از شهرو از
غوغاي انسان ها بري از رنج و حرمان ها بنوشيم از لبان هم شراب بوسه اي شيرين زبان ديده بگشائيم ودر دنياي خاموشي براي سال ديگر توشه
گيريم از نگاه هم. بيا يك شب كه برفي سخت مي بارد دوباره چون دو آهوي بياباني شبي را تا سحرگاهان بكنج
خلوتي گرم از وجود هم بپاسازيم جشن سالگرد عشق ديرين را
![]()
پنجشنبه یکم آذر 1386 :: 17:14 :: نويسنده : روژان و اشکان
اينجا كلبه عاشقي من است اين كلبه وسعتي دارد به اندازه دلم و فضايي به حجم حضورم
![]() |
||